|
باران بهانه بود تا تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی |
|
|
خدایا همین عزت برای من بس است که عبد تو باشم و همین افتخار برای من کافی است که تو خدای منی... پروردگارا تو همانطور هستی که من می خواهمت پس مرا آن گونه قرار بده که خودت می خواهی... امام علی (ع)
+
تاريخ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 0:48 نويسنده شاپرک
|
" قبر من پنهان، نشانش بی نشان" اگر قبرت را نشانی نیست چه باک هر سنگ نبشته ای حکایت تو را دارد...
+
تاريخ سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 2:22 نويسنده شاپرک
|
سال 90 با همه بدی ها و خوبیهاش تموم شد...
اگه بخوام سال 90 رو به طور خلاصه توصیفش کنم: سالی پر از فشار روحی و عذاب وجدان بود... در آخرین روزهای سال 90، خدا چیزی بهم نشون داد که بیشتر از قبل باورش کردم... خدا باور کردم هستی....بهم توجه می کنی...نگاهم می کنی و فهمیدم که باید بهتر بشم... خدا همین جا می نویسم: شاپرکت بهتر میشه. امیدوارم سال جدید سالی پر از آرامش باشه.......آرامش نه در آن بالاها مهربان، خوب، قشنگ چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد
+
تاريخ چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 18:49 نويسنده شاپرک
|
دیشب که بارانِ چشمانم دامان خدا را خیس می کرد تو در کوچه سار کهکشان غزلواره ی مهتاب را مرور می کردی من اشک هایم را به قندیل آه می آویختم تو چشم هایت را به مژگان ماه صائم کاشانی
+
تاريخ جمعه 5 اسفند1390ساعت 19:47 نويسنده شاپرک
|
تقریبا نزدیک یک ماه به پایان سال ۹۰ باقی مونده... سال ۹۰ مثل باد گذشت...حسی که خیلی ها دارند...امسال خیلی سریعتر از سالهای پیش گذشت... و من خیلی خوشحالم که داره تموم میشه... ۹۰ همیشه برای من یادآور خاطرات بد و تلخی خواهد بود... یادآور گریه های شبانه... اضطراب... درد.... حقارت... ترس...
یه تصمیم مهم گرفتم!!! دستم رو دادم به خدااا.....محکمتر از قبل امیدوارم این یک ماه و هفت روز باقیمانده با آرامش بیشتر برام بگذره...امیدوارم
+
تاريخ دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 1:33 نويسنده شاپرک
|
دیریـــــست اینجـــا زمستان شده.امـا سردی من از زمستان نیســت سردی من از فصل فاصله توســـــت... وگرنه اینجــا نه برفی هست نه بارانی...
+
تاريخ شنبه 15 بهمن1390ساعت 2:14 نويسنده شاپرک
|
من از تنهایی می ترسم... از اینکه روزی تنها بشم و کسی همدمم نباشه می ترسم... شاید ریشه در دوران کودکیم داشته باشه زمانی که 4 یا 5 سال بیشتر نداشتم و به محض اینکه احساس می کردم توی خونه تنها شدم می زدم زیر گریه... مواقعی که از مدرسه می امدم و پشت در بسته می موندم، بلند بلند گریه می کردم... اون خوابهایی که هر شب تکرار می شد، برام کابوس شده بود، توی خواب مامان سوار اتوبوس می شد و من جا می موندم، بعد تو پیاده روها و کوچه پس کوچه ها دنبال یه مامان می کشتم، نمی دونم ولی برام فرقی نمی کرد مامانم کی باشه فقط دنبال کسی بودم تا تنها نباشم... ....
هنوز هم دنبال کسی هستم! البته الان این ترس و این کابوس تغییر کرده و اما ترس...همون ترس از تنهاییه... به خاطر اینکه تنها نباشم با کسایی هم صحبت می شم که حتی لیاقت سلام کردن هم ندارند... به کسایی پیام میدم که ارزش یه ریال هزینه کردن هم ندارن... شاید به خاطر همین هیچ وقت کینه کسی رو به دل نگرفتم و تو تمام زندگیم با کسی قطع رابطه نکردم... اما با همه این کارها...این حس تنهایی همیشه با من هست...همیشه..
سهم من از این دنیا فقط تنهاییه و بس...
+
تاريخ جمعه 7 بهمن1390ساعت 18:47 نويسنده شاپرک
|
به شـانه ام زده اي که تنهـائي ام را تکانـده باشـي ! به چـه دلخـوش کـرده اي ؟! تکانـدن بـرف از شـانه هاي آدم برفـي ؟! " گـروس عبـدالملکيـان "
+
تاريخ جمعه 11 آذر1390ساعت 14:36 نويسنده شاپرک
|
کسایی که باید تکه گاهم باشند کسایی که باید به من آرامش بدهند و قوت قلبم باشند برعکس !!! نمک به زخمم می پاشند دردم رو تازه می کنند خاطره تلخ رو دوباره به یادم می یارند آرامشم رو می گیرند چشمام رو خیس می کنند و من عجب صبری دارم... با اینکه از درون می سوزم حرف می زنم نصیحتشون می کنم به دردودلهاشون گوش می دم و آرامش رو دوباره به خونه میارم... . . . خدا من فقط تو رو دارم...تنهام نگذار
+
تاريخ چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 14:49 نويسنده شاپرک
|
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم حسین پناهی
+
تاريخ جمعه 4 آذر1390ساعت 18:49 نويسنده شاپرک
|
امروز روز تولدم بود...25 آبان...
از صبح تا این موقع شب بارون آمد تمام روز به لالایی بارون گوش دادم.... تمام روز دلم گرفته بود... دلم می خواست منم مثل امروز تمام مدت می باریدم....می باریدم و می باریدم.... دلم می خواست از خدا هدیه می گرفتم... هدیه ای که دلم رو آروم می کرد... هدیه ای که بهم آرامش می داد... اما نه!! نباید فراموش کنم که... خدا برای من کافیست... خدا برای من کافیست... خدا...من بنده ضعیفی هستم....مواظبم باش...دلم رو آروم کن...آروم......
+
تاريخ چهارشنبه 25 آبان1390ساعت 23:36 نويسنده شاپرک
|
نمی دونم اتفاقی که افتاده رو پای اشتباه خودم بنویسم یا پای مصلحت خدا.... اما...تکرار می کنم این ذکر رو تا قلبم آروم بگیره.... ما شاء الله کان و ما لم یشاء لم یکن و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلی العظیم . . در شرایط روحی بدی هستم...یه آزمایش بزرگ...الان بدجور زیر نظر خدا هستم.... امیدوارم سربلند بیرون بیام.... برام دعا کنید...
+
تاريخ شنبه 21 آبان1390ساعت 1:49 نويسنده شاپرک
|
می ترسم... می ترسم... گناه می کنم... ولی خبری از عذاب وجدان نیست... . . شاپرک مواظب دلت باش...
+
تاريخ جمعه 6 آبان1390ساعت 18:29 نويسنده شاپرک
|
من گمان می کردم که دوستی همچو سروی سرسبز چهار فصلش همه بیراستگی است من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست... من چه می دانستم سبزه می بژمرد از بی آبی ... سبزه یخ می زند از سردی دی ... من چه می دانستم دل هر کس دل نیست... قلبها صیقلی از آهن و سنگ... قلبها بی خبر از عاطفه اند... حمید مصدق
+
تاريخ یکشنبه 1 آبان1390ساعت 18:28 نويسنده شاپرک
|
برگـــرد...
یادت را جا گذاشتـی... نمی خواهم عمری به این امید باشـم که برای بردنش بر می گردی...
+
تاريخ جمعه 29 مهر1390ساعت 18:1 نويسنده شاپرک
|
این جمله رو خیلی باورش دارم:
دلي که عشق ندارد و به عشق نياز دارد،آدمي را همواره در پي گم شده اش،ملتهبانه به هر سو مي کشاند. دکتر شریعتی و عشق....گمشده من!!!
+
تاريخ دوشنبه 25 مهر1390ساعت 20:22 نويسنده شاپرک
|
الو
منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست... هزاردفعه این شماره را دلم گرفته! ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست! شماکه گفته اید پاسخ سلام واجب است... به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟ الـــــــو...!!!!! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد.. خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟ چرا صدایتان نمی رسد...کمی بلندتر صدای من چطور خوب و صاف و واضح و رساست... اگر اجازه می دهی برایت درد و دل کنم! شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست.. دل مرا بخوان بسوی خود تا سبک شوم! پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست... الو...مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ میزنم دوباره تا خدا خداست!!!!!!!!!!
+
تاريخ پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 2:47 نويسنده شاپرک
|
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد!...
+
تاريخ پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 0:33 نويسنده شاپرک
|
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا یکدم زگرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینه من بینی این مایه گناه و تباهی را دل نیست این دلی که بمن دادی در خون طپیده، آه، رهایش کن یا خالی از هوی و هوس دارش یا پایبند مهر و وفایش کن تنها تو اگهی و تو می دانی اسرار آن خطای نخستین را تنها تو قادری که ببخشایی بر روح من ، صفای نخستین را آه، ای خدا چگونه ترا گویم کز جسم خویش خسته و بیزارم هر شب بر آستان جلال تو گوئی امید جسم دگر دارم از دیدگان روشن من بستان شوق بسوی غیر دویدن را لطفی کن ای خدا و بیاموزش از برق چشم غیر رمیدن را عشق بمن بده که مرا سازد همچون فرشتگان بهشت تو یاری بمن بده که در او بینم یک گوشه از صفای سرشت تو یکشب ز لوح خاطر من بزدای تصویر عشق و نقش فریبش را خواهم به انتقام جفا کاری در عشق تازه فتح رقیبش را آه ای خدا که دست توانایت بنیان نهاده عالم هستی را بنمای روی و از دل من بستان شوق گناه و نقش پرستی را راضی مشو که بنده ناچیزی عاصی شود بغیر تو روی آرد راضی مشو که سیل سرشکش را در پای جام باده فرو بارد از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا فروغ فرخزاد
+
تاريخ دوشنبه 11 مهر1390ساعت 23:56 نويسنده شاپرک
|
با قضاوت کردن در مورد دیگران در واقع به توصیف خود می پردازید- وین دایر در این چند هفته ای که گذشت خیلی مورد قضاوت دیگران قرار گرفتم... بی دلیل!!!..بدون اینکه خطایی از من سر زده باشه دین و ایمان و اعتقادات من رو زیر سوال بردند و صدتا صفت عجیب بهم دادند... با این وجود ناراحت نیستم و برای اون افراد احترام قائلم چون نمی خوام رفتاری شبیه خودشون داشته باشم... امیدوارم هیچ موقع فراموش نکنیم که تنها خدا به احوال خلق دانا ست پس همیشه باید در قضاوت کردن در مورد دیگران محتاط بود و به خودمون اجازه ندهیم به محض اینکه دیگران به نظر ما کار نادرستی انجام دادند خط قرمزی دور اون بکشیم و... یادمون نره که ما به دلیل محدود بودن خیلی از مسایل را در مورد اطرافیانمون نمی دونیم ، بهتره به دهنیات خود اجازه سخن گفتن و قضاوت کردن در مورد دیگران رو ندهیم و به جای اینکه زمان گرانبهاترین گوهر زندگیمون رو این طور از بین ببریم خودمون رو اصلاح کنیم...
+
تاريخ سه شنبه 5 مهر1390ساعت 0:33 نويسنده شاپرک
|
|
|